سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
زازران

رفاقت اشتراک میان قلبهاست،من قسمتی میگذارم ،تو هم قسمتی
میشود اشتراک ها ی من و تو
هرچه بیشتر باشد پیوندشان بیشتر ،رفاقتت عمیقتر ،جدایی سخت تر
بعضی ها خراب رفاقتند،نیامده همه را وسط میگذارند،روراست روراست
"رو بازی میکنند"،بی کلک و غش و تملق و....
اینجاست که اگر دل به دلش راه پیدا کند میتوانی همه اش را وسط بگذاری بی کلک..
همین است که وقتی میروند انگار قلبت تیر میکشد!،درد میگیرد
او میرود و تازه جای خالی اش را میفهمی
البته تا بیایی عادت کنی طول میکشد،ولی عادت میکنی و روزی میشود که شاید نامش را  هم یادت نیاید..

حمید از دوستانی بود که همیشه و با همه "رو بازی میکرد" ،رو راست  و بی غل و غش .بعد از رفتن او هرکسی خیال میکرد که با او بیشترین رفاقت را داشته،این یکی از ویژگیهای خاص حمید بود،او همه را داشت(به جز منافقین) ،همه را نگه میداشت،قدرت جذب او بیش از دفع بود. با یکبار نشستن با هر فردی پیوندی ایجاد میکرد و جای خودش را در هر جمعی باز میکرد..

زازران حمید سعیدی
(این هم کامل همان عکس ریا که قبلا اینجا گذاشته بودم)


دو چهله از نبودش گذشت، یادش گرامی
یک سال از رفتن علی آقا هم سپری شد؟ اما واقعا چند بار یادمون بود که علی ای هم بوده؟
دوستی گفت "مراسم یکمین سال علی" این هفته است،اما میدانم که  مراسم "یکمین سال بی علی" را این هفته میگیرند.

شادروان جوان ناکام علی شاهنظری زازران

شادی روح همه گذشتگان مخصوصا دوست عزیزم آقاحمید و علی آقا صلواتی بفرستید.
-------------
لیله الرغائب:شب آرزوها که درموردش قبلا اینجا + و اینجا + و اینجا نوشته بودم
یادتون باشه از دستش ندید،
دعا واسه فرج آقامون،واسه همه کسایی که گرفتارن،واسه مریضا،واسه دردمندا،واسه پدر و مادراتون
اگه یادتون بود واسه ما هم دعا کنید



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 91/3/3 توسط محمد یزدانی


به نام خداوند مهر و محبت
سلام مهربان من؛
روزگار چرخید و چرخید و قریب 10 ماه از باهم بودنمان سپری شد.
10 ماه از پیوند قلبهامان
10 ماه از روزی که دست در دست هم نهادیم تا ادامه راه زندگی را در کنار هم،باهم وبا کمک هم طی کنیم
10 ماهی که پر بود از.روزهایی سراسر خوشی همراه با ذره هایی ناخوشی و قهر و دوست داشتن و گریه و خنده و....
10 ماه پر از لحظه های ناب بی مانند،لحظه های بی تکرار
10 ماه از حادثه های جور واجور،جور وناجور
10 ماهی که هر روزش بهتر از دیروز بود و هر لحظه اش بهتر از لحظه ی قبل
هر روز که میگذشت ، نهال زندگی مان تنومند تر از دیروز میشد و هرچه تنومندتر میشد در برابر سختی ها مقاومتر..
هرچه  میگذشت همه چیز کهنه میشد الا پیوندها که هر روز تازه تر میشد و جوانه های امید بود که در بطن  زندگیمان شکوفاتر..
با آمدنت مفهوم برکت را در تمام زندگیم،با تمام وجودم حس کردم و برای هر بار(ش) شکر پروردگار مهربان کردم..

با آمدنت زندگی ام رنگ و بوی دیگری گرفت، با بودنت مفهوم زندگی را شناختم  و درک کردم و با آمدنت از تو یادگرفتم صبوری را..
قرار بود بشوم سنگ صبورت ،
بشوم تکیه گاهت،
اما تو شدی تکیه گاهی محکم و صبوری بی مانند برایم، تا بتوانم سختیهای زندگی را تحمل کنم ،بجنگم و پیش بروم..
به  بهانه روز زن خواستم  برایت بنویسم که برایم چقدر با ارزشی و چقدر دوستت دارم، اما اینجا نه مجال نوشتن هست و نه این  کلمات را یارای بیان آن..

همسر مهربان و صبور وفداکار من،روزت مبارک

------------------------
پی نوشت:
1-سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(سلام اله علیها) و روز زن بر مادرم و مادر خانمم (خاله جانم)و تمام زنان امت رسول الله مبارکباد.
2-ندارد



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/2/24 توسط محمد یزدانی

سلام،
اولین پست در سال 91: دل و دماغ نوشتن نداشتم،غم از دست دادن یک دوست کم غمی نیست،که البته حمید فقط دوست نبود و مانند برادرم بود.
بعد از مدتها
باغچه: باغ کوچک
این روزها که کلمه باغچه را میشنویم یاد یک محیط کوچک 1در 1 یا نهایتا 2 در 2 میافتیم که در میان موزاییک و سیمان و امثالهم  در وسط حیاط خانه ها، محصور و در بند شده و در میان خاک آن گل و درخت میکارند
اما امروز از باغچه ای صحبت میکنم که از بسیاری باغها بزرگتر است.

باغچه خاطره ها:
طول عمر درختان این باغچه با سن محمد برابراست،اما ساختمان قدیمی آن و درخت سروی که در میان آن سربه آسمان برداشته ،گویای قدمت آن است.
یادش بخیر 10 ماه پیش،جشنی خانوادگی برپاکرده بودیم ،

نقاشی ،بنایی ،برق کشی،موزائیک کاری و کلیه امور در مورد ساخت وساز ساختمانی رو در ساختمان این باغ یادگرفتیم(افعال جمع به کار برده میشوند چون من دونفرم!)
اولین عکسهای دونفری به سبک "هیشکی مارو دوست نداره" را در این باغ ثبت کردیم و "پیوند ناگستننی" زندگی ما؛  خود؛  پیوندی ناگسستنی تر با این باغچه داشته و دارد...
از چند وقت پیش که چاقاله( یا شایدم چاغاله)هاش نمایان شده بود، یه سری عکس گرفتیم که میتونید در ادامه ببینید...

البته بعد از سالها دست به اوراقی(1)  بردیم و پدری از علفهای این باغ در آوردیم که دیگر جرات رشد هم پیدا نخواهند داشت،هرچند اولش از اوراقی مثل بیل و کلنگ استفاده کردیم ولی در ادامه کار دستمون گرم شد و حتی داشتیم به مزرعه حج کرم(2) میرسیدیم که خداروشکر آفتاب رفت و دید محدود شد و دست از کار کشیدیم،(البته هنوز تاولهای دستمون خوب نشده!)

 اینم عکساش
 شما از دیدن این همه سرسیزی لذت ببرین!

(1) اوراقی: نوعی داس میباشد که برای چیدن علف،گندم و ... استفاده میشود،اوراقی معمولا سبکتر از داس ها هستند و برای کارهای سبکتر استفاده میشوند.(داس منظورم سیستم عامل داس،(اون صفحه سیاهه  توی کامپیوتر نیستا!))
اوراقی
(2) حج کرم: همان حاج کرم معروف خودمان است،داستان باغچه حاج کرم را بعدا برایتان خواهم گفت..

ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/2/18 توسط محمد یزدانی
. . . . .!  



نوشته شده در تاریخ شنبه 90/3/21 توسط محمد یزدانی

http://koochegard.persiangig.com/image/mother/MOTHER%20u.jpg

از ابوالسعید ابوالخیر پرسیدند :
راز این  همه شهرت و احترام از چیست
گفت : دعای خیر مادر
شبی از شب ها مادرم آب خواست آب در کوزه نبود
کوزه را برداشتم خرامان خرامان در دل تاریکی پیش رفتم تا به چشمه رسیدم
کوزه را پرکردم به خانه برگشتم  مادر خواب رفته بود پیاله ای آب پرکردم بر بالینش ایستادم
وقت نماز صبح که بر خواست مرا که دید دست به دعا برداشت

خدایا عزیزش بدار همچنانکه مرا عزیز بداشت 


سلام
قبل از هرچیز تولد حضرت زهرا(سلام الله علیها) دختر رسول الله(صلی الله علیه و آله) رو خدمت شما تبریک عرض میکنم
فاطمه  که نه تنها همسری فداکار بود برای امیرالمومنین علی علیه السلام،بلکه مادری نمونه برای حسنین(علیهم السلام) بود و زینب کبری
--------------------
روز مادر یا روز زن یا بطور کلی روزای با مناسبات این چنینی برای پسرا زیاد مفهمومی نداره،مخصوصا پسرایی که از بچگی مردسالاری رو یاد میگیرن
من هم از اون دسته آدمایی هستم که زیاد این روزها برام مهم نبود،الان هم زیاد برام مهم نیستا(کی گفته ،خیلی هم مهمه جالب بود
ترجیح میدم به جای اینکه در طول یک سال فقط یه روز رو به مادر اختصاص بدم و بقیه روزا رو بی خبر ازش باشم و مایه رنج و عذابش باشم"،همه ی روزا رو به فکر مادرم باشم و بهش احترام بگذارم و مایه ناراحتیش نباشم
اینجوری به جای یه هدیه ،هر روز هدیه بهش دادم،
توی طول سال مادر رو اذیت کردن ،روز مادر که میشه با یه هدیه ،گل یا شیرینی میرن خونه ی مادرشون،تازه یه شام هم اونجا خراب میشن رو سر مادرشون و بعدهم میرن تا سال دیگه یا یه روزی که دوباره یادشون می افته مادری هم دارن...
بگذریم،
یه خاطره  از روز مادر داشتم ،گفتم برای شما هم بگم :
چند سال پیش واسه اولین بار روز زن واسه مادرم(همون ننه ی خودمون) یه هدیه گرفتم
با کلی ذوق و شوق ،رفتم یه دست فنجون خیلی خوشگل گرفتم ،کادو گرفتم و یه کارت پستال قشنگ هم گرفتم و روش نوشتم روزت مبارک مادرم...یه جعبه شیرینی هم گرفتم 
زودتر از همیشه دست از کار کشیدم و  حدودای 8 ونیم با کی ذوق وشوق رفتم خونه،
یواشکی در رو بازکردم و رفتم تو؛طوریکه کسی متوجه اومدنم نشه،
چشمتون روز بد نبینه ،هیچکسی خونه نبود،نشستم تا ساعت 9 شد کسی نیومد،10 شد کسی نیومد،تا 11 هم موندم ولی هیچ کسی نیومد،
من اون وقتا پیش مادربزرگم (یا همون ننه جونم) زندگی میکردم و شبا واسه اینکه تنها نباشه میرفتم اونجا..به همین دلیل مجبور بودم برم و دیگه فرصتی برا موندن نبود،
شیرینی ها رو گذاشتم توی یخچال و هدیه رو هم گذاشتم روی سر تلویزیون که اگه اومد ببینه، و خودم رفتم
من توی اون ماجرا دچار شکست عشقی شدم :دی دلم شکستجالب بودواسه همین دیگه تصمیم گرفتم دیگه از اینکارا نکنم(البته این تصمیم مال گذشته بوده و دیگه اعتباری نداره! :دی )

نکته ی کنکوری:  اگه خواستید واسه مادرتون هدیه بگیرید وببرید خونه ،حتما قبلش یه تماسی بگیرید ،اگه هستن برید خونه شون و درغیر این صورت بیخیال بشین وگرنه به حال و روز من دچار میشین..جالب بود

نکته ی فوق کنکوری:اگه از مادرتون دورید  میتونید فقط با یه تماس تلفنی ناقابل روزش رو بهش تبریک بگین،نه حتی میتونید جویای حالش بشین،همین...

پس نوشت :
نکات گفته شده فقط در طول دوران مجردی کار برد دارن و در بقیه ی دوران به جای کلمه "مادر" میتوانید از کلماتی نظیر مادر زن/مادرشوهر/همسر/مادربزرگ مادر/مادربزرگ پدر/مادربزرگهای همسر/مادربزرگهای مادر همسر و کلماتی از این دست هم استفاده کنید.


نکته پایانی:

در پایان داستانی از شیخ عباس قمی گردآورنده مفاتیح الجنان رو براتون نقل میکنم:
می‌گویند روزی که مادر شیخ عباس قمی از دنیا رفته بود شیخ بسیار ناله و بی تابی می‌کرد؛
اطرافیانش گرد ایشان آمدند و گفتند: شیخ! شما بزرگ شهر هستید، شما مقام والایی دارید؛ جلوی مردم عوام تصویر خوبی ندارد این‌گونه بی تابی می‌کنید!
شیخ رو به آنان گفت: من از غم از دست دادن و فوت مادرم شیون و بی تابی نمی‌کنم! من از این می‌نالم که دست دعا را از دست داده‌ام…!
به دستهای دعا احترام بگذارید،اذیتشون نکنید ،قدرشون رو بدونید،
همین امروز،شاید فردا خیلی دیر باشه...
   



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90/3/2 توسط محمد یزدانی
   1   2   3   4   5   >>   >
قالب وبلاگ