سلام .قبل از همه چي بگم با اينكه من نمي خواستم برم مسجد اما
وقتي رفتم خيلي خوش گذشت.بازار خنده شده بود.
خوب حالا بريم سر تجزيه و تحليل ![]()
اول بگم شما همه شاهد باشين كه خود مدير گفت بياين نظر بدين
بعد نياي يه چوب بگيري دستت منو بزني....
همه ي دوستان برن يه نگا به نقاشي ششمي بندازن.نه بذارين تا
خودم واستون بذارمش.همينه.اين پايينيه.حالا خودتون بريد بزرگ شده
اش رو ببينيد.قشنگ ديدينش؟؟؟
ميگين چرا؟؟؟
آخه خدا وكيلي خودتون ببينيد. توي اين نقاشي (اون بالا) نوشته
مدرسه راهنمايي کوثر.اول شبنم.حالا بريد ببنيد مدير چي نوشته.....(اين يکي هم که ديگه نيازي نداشت حرفي بزنم.خودتون ببينيد- البته وقتي نقاشي رو ديديد اسم نقاش رو هم بخونيد و ببيند که کلاس اوله ابتدائي بود و.........................)![]()
اصلا من چرا گير ميدم؟؟ خوب لابد تو خونواده مديراينا به دوره
راهنمايي ميگن ابتدايي ديگه...![]()
بعدشم مدير خان شما اصلا خودت بلدي اينقدر اعتماد به نفس داشته
باشي بري مجري بشي و تيكه بپروني كه حالا اومدي به آقاي
شيخي گير ميدي؟؟ تازه شم اگه همين بيكارا نبودن اين وبلاگ اينقدر
طرفدار نداشت( حالا بماند كه من از طرفداراش نيستم
)
و در آخر اينكه اميدوارم بعضيا نيان اين نظرو بخونن و بعد به سوتي
هايي كه خودشون ميدن كلي بخندن و بعدم پاكش كنن .
كلي
گفتما.....
تا آپ بعدي و همچنين سوتي گرفتناي بعدي خداحافظ همتون....