سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
زازران

چند هفته پیش بود که مراسم یادواره شهدای زازران در مسجد جامع برگزار شد،توی اون روزا وقت نکردم گزارشی از مراسم بگذارم،
یادواره ی شهدایی که فعلا در حد قدرت نمایی و خودنمایی یه گروه و یه عده ای شده، البته توهین به همه ی دست اندرکاران این مراسم نباشد،چون  عده ای هم خاضعانه و خالصانه برای شهدا کار میکنند و کاری به حاشیه ها ندارند،
شهدایی که بعد از گذشت سالها تنها راه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شون خلاصه شده در برگزاری یه مراسم یادواره ،یه عطرافشانی مزار شهدا و 10شب مراسم!،البته حواسم نبود،برای اینکه یادشون بیافتیم تمام مسجدها هم مسابقه ی چاپ پوستر شهدا رو راه انداختن و فعلاو ظاهرا هیئت رزمندگان در این زمینه گوی سبقت رو از دیگرون ربوده!!

هر روز عکس شهدا رو چاپ میکنیم و بر عکس شهدا حرکت میکنیم!

چند سالی میشه که بارها تصمیم گرفته شده که کتابچه ای حاوی زندگینامه،خاطرات ،عکس و سوابق شهدای زازرون رو به چاپ برسونند ولی هر بار دست اندرکاران این پروژه پس از بحث و جدلهای فراوان به خواب زمستانی رفتن و حتی یادشون هم نمیاد که چنین حرفی زدن،
البته بی همتی ما جوونها هم مزید بر علت شده و همچنان این کار دچار تاخیر شده و هر روز از تعداد خانواده های عزیز شهدا کم میشه و پدر ها و مادرهای این شهدای گرانقدر دار فانی رو وداع گفته و کوله باری از خاطرات  و یاد شهیدشون رو با خود به زیر خاک میبرند و روزی خواهد رسید که حتی یادی هم از همین شهدا به جا نمی ماند..

اما غرض از نوشتن این مطلب این حرفا نبود،تصمیم گرفتم که از این به بعد در مورد شهدا هم مطلب بگذارم،یه سری عکس،اعلامیه،پوستر ،زندگینامه ،خاطرات هم جور کردم ،البته زیاد نیست ولی در همین حدی که از دستم بر می اومده جمع آوری کردم و میخام توی وبلاگ زازرون بگذارم.
امیدوارم بتونیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم..
اما گزارش تصویری از مراسم یادواره شهدای زازران:

یادواره شهدای زازران 1389

محل برگزاری این مراسم مسجد جامع بود.

در دو طرف درب ورودی مسجد ،عده ای با لباس غیرفرم بسیجی(لباس پلنگی) ایستاده بودن،هرکسی وارد مسجد می شد چفیه ای به دور گردن او می انداختند،حاج محمود (دایی بنده) یکی از اونا بود،

ورودی مسجدجامع،

مراسم با قرائت قرآن توسط سید مهدی میرافضلی آغاز شد،

قرائت قرآن-سیدمهدی میرافضلی

مجری!! این مراسمات رو هم که میشناسید،یعقوب شیخی ! مراسم رو شروع کرد،مثل همیشه با خوندن پیامک! و تعریف کردن داستانهایی که اصلا نمیفهمی کی تموم شده،و بعد هم خودش نتیجه گیری میکنه،

مجری برنامه -یعقوب شیخی

خدا اون روز رو نیاره که سخنران برنامه تاخیر داشته باشه و ایشون مجبور بشن داستان تعریف کنند تا حاضرین سرگرم بشن!! (خدا به دور!)
چند دقیقه ای هم  روحانی شهرمون حاج آقا موسوی سخنرانی کردند.

موسوی روحانی شهر زازران

گروه موزیک هم آورده بودند که چندباری تمام مسجد رو با صدای ناهنجار بوق و شیپور و ... به لرزه در آوردن!

گروه موزیک

مهمان برنامه یکی از جانبازان و فرماندهان دفاع مقدس بود که ایشون هم گوش مفت گیر آورده بود و تا میتونست حرف زد،البته حرفاشون مفید بود! بالاخره با چندبار نامه نگاری ،ایشون صحبتشون رو به پایان رسوندن

سخنران مراسم

پذیرایی مراسم هم شیر و کیک بود،که البته من دوتا خوردم! هم شیر هم کیک!
یکی از حاشیه های این مراسم اهدای جوایز به تعدادی از همشهریان بود که در جلسات رو خوانی قرآن کریم در پایگاه بسیج حضور فعال داشتند.
یکی از اونا هم نام بنده بود،که البته بعضیها! فکر کرده بودند جایزه رو به من دادند.

اهدای جوایز-محمد یزدانی
(نفر دوم از سمت چپ،محمد یزدانی فرزند براتعلی)

قشنگترین جای این مراسم ،اجرای دکلمه ای بود با نام "نامه ای به پدر شهیدم"، که توسط یکی از دانش آموزان شهرمون به نام خانم دهقان اجرا گردید.
لینک دانلود در 2 کیفیت رو براتون گذاشتم ،میتونید دانلود کنید.
دانلود برای موبایل   download

دانلود با کیفیت بالا  download



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 89/10/15 توسط محمد یزدانی
قالب وبلاگ