سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
زازران

الهی هر دم از تو یاد کردم............... کویر خشک دل آبادکردم

اگر دنیای غمها در دلم بود................زنام دلنشینت شاد کردم

بسم الله وبالله

دوستان سلام

من بازم اومدم،اماکمی متفاوت تر از قبل،الان عرض میکنم خدمتتون/

دیشب افطار جایی دعوت داشتیم،جای شماخالی!بین صحبتهایی که ردو بدل میشد،یکدفعه موضوعی توجهم رو به خودش جلب کرد

چیزی که شاید دائم توی تعاملات و ارتباطات روز مره با اون روبروئیم،اماهم ساده ازش میگذریم ،هم توجهی به اون نداریم.

اما حالا هم اگه روده برنشید،!به جرأت میتونم بگم حداقل یه لبخند رو میزنید.خوب بریم سر اصل مطلب:

چیز ی که توجهم رو جلب کرد صحبتهای مادر بزرگ مهربونی بود که لبخند ملیح و نداشتن دندون بامزه گی خاصی به طرز بیانش داده

بود.داشت از ماه رمضونای قدیم میگفت ودر حقیقت خاطره تعریف میکرد.چون شرایط نوشتن برام فراهم نبود،،تا حدی که شنیدم وخاطرم مونده با همون لهجه شیرین! براتون نقل میکنم،و امیدوارم که با کمک دوستان بتونیم قسمت خاطرات رو بااجازه آقای مدیر ،با عنوانی که بعد مطرح میکنیم،توی وبلاگ بگنجونیم.امیدوارم شروع خوبی باشه.

تذکر:اونطور که شنیدم نقل میکنم شاید نیاز به ترجمه هم داشته باشه!!!

«........نه نه  اونروزا  کا چیز نبود  ،افطار  کا میشد  یه خال نون   آ خیالا  ،شیر کا دلیمه کرده بودیم    با هم  انقده 

گندوم پوس کنده  وخاشخاش  میخوردند.

غروب کا میشد  وخ  میسادیم  میرفتیم  پا  ویرو  تا یه ذره   او چایده   بیاریم.آیه تیکه  یخ آم  می وردیم   آ میهشتیم 

 لا  گونی آ بعدام   میهشتیم  لا کاوا  کا آب نشه.

«بازم دستای زبروخشنش رو به هم مالید، سری تکون داد و گفت:»

یه  گای وقتاوام  این  زن کله غولوم خدا بیامرز   گوشتا رو دنار  و  پینار  میکرد  آمیداد  در خونا.  مردومام نه نه همچی

چیزا  رو  تو  چمبره  میهشتند  آ اووخ   گلی   دار  میکردند کا خراب نشه.

هان،راسی موقه«موقع»  بنگ«اذان» کا میشد، حج هاشم خدابیامرز آ  خوده  این حج نوروز بنگ گو آ حج فت لا مختاری

بونگو  میگفتند  آ  جار  میزدند:آبس و تیریاک  یعنی  دیگه کس چیز نخوره!!!!

آ مچدام  کا  پنامون  نبود،تو یه  خونه  نماز  میخوندند.

خدا بدونه  نه نه  کا چه  محنتا کشیدیم  الای  نبونین مادر........»»

دوستان گرامی امیدوارم این خاطرهء هر چند کوچیک فتح بابی باشه برای ذکر خاطرات بزرگانمون،حالا با لهجه یا بی لهجه

فرقی نداره،که الحق والانصاف اونا حق بزرگی به گردن ما دارندونباید فراموش بشند.

منتظر نظرات گرم وصمیمانه وخاطرات شیرین شما هستیم.

لبتون خندون ودلتون شاد.

یاعلی/  



نوشته شده در تاریخ جمعه 88/6/6 توسط صاحبدل
قالب وبلاگ